|
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک یا ابالفضل العباس السلام علیک یا حسن بن علی العسگری السلام علیک یا اباصالح المهدی اتل متل یه باغچه اینکه بیخ دیواره بعداً کنار یاسَم پشت در خونشون
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 13:40  توسط محی الدین
|
دعای روز اول :
دعای روز دوم: ـ اللـهم قَرِّبْنى فیهِ اِلى مَرضاتِکَ وجَنّبْنى فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ وَوَفِّقنى فیهِ لِقِرآئِةِ ایـاتِکَ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمین.
دعای رو سوم: ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ الذِّهنَ وَ التَّنبیِه وَ با'عِد نى فیهِ مِنَ السَّفاهَةِ وَ التَّمویهِ وَ اجعَل لى نَصیباً مِن کُلِّ خَیرٍ تُنزِلُ فیهِ بِجُودِکَ یا' أَجوَدَ الأَجوَدینَ.
ـ اللّهُمَّ قَوِّنى عَلى' اِقا'مَةِ اَمرِکَ وَ اَذِقنى حَلاوَةَ ذِکرِکَ وَ اَوزِعنى فیهِ لأَدا'ءِ شُکرِکَ بِکَرَمِکَ وَ احفَظنى فیهِ بِحِفظِکَ وَ سِترِکَ یا' اَبصَرَ النا'ظِرینَ. دعای روز پنجم: ـ اَللّهُمَّ اجعَلنى فیهِ مِنَ المُستَغفِرینَ وَ اجعَلنى فیهِ مِن عِبادِکَ الصّا'لِحینَ القا'نِتینَ وَ اجعَلنى فیهِ مِن أَولِیا'ئِکَ المُقَرَّبینَ بِرَأفَتِکَ یا' أرحَمَ الرَّاحِمینَ. دعای روز ششم: ـ اللّهُمَّ لا' تَخذُلنى فیهِ لِتَعَرُّضِ مَعصیَتِکَ وَ لا' تَضرِبنى بِسِیا'طِ نَقِمَتِکَ وَ زَحزِحنى فیهِ مِن مَوجِبا'تِ سَخَطِکَ بِمَنِّکَ وَ اَیا'دیکَ یا' مُنتَهى' رَغبَةِ الرَّاغِبین. دعای روز هفتم: ـ اللّهُمَّ اَعِنّى فیهِ عَلى' صِیا'مِهِ وَ قِیا'مِهِ وَ جَنِّبنى فیهِ مِن هَفو'اتِه وَ ا'ثا'مِه وَ ارزُقنى فیهِ ذِکرَکَ بِدَوا'مِه بِتَوفیقِکَ یا' ها'دِیَ المُضِلّینَ. دعای روز هشتم: ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ رَحمَةَ الاَیتا'مِ وَ اِطعا'مَ الطّعا'مِ وَ اِفشآءَ السَّلامِ وَ صُحبَةَ الکِرا'مِ بِطَولِکَ یا' مَلجأَ الا'مِلینَ. دعای روز نهم: ـ اَللّهُمَّ اجعَل لى فیهِ نَصیبَاً مِن رَحمَتِکَ الواسِعَةِ وَ اهدِنى فیهِ لِبَرا'هینِکَ السّاطِعَةِ وَ خُذ بِنا'صِیَتى الى' مَرضا'تِکَ الجا'مِعَةِ بِمَحَبَّتِکَ یا' اَمَلَ المُشتا'قینَ. دعای روز دهم: ـ اللهم اجعلنی فیه من المتوکلین علیک واجعلنی فیه من الفائزین لدیک واجعلنی فیه من المقربین الیک باحسانک یا غایة الطالبین دعای روز یازدهم: ـ اَللّهُمَّ حَبِّب اِلَیَّ فیهِ الاحسانَ وَ کرّهُ الیَّ فیهِ الفُسُوقَ وَ العِصیا'نَ وَ حَرَّم عَلَیَّ فیهِ السَّخَطَ و النِّیرا'نَ بِعَونِکَ یا' غیاثَ المُستَغیثینَ. دعای روز دوازدهم: ـ اَللّهُمَّ زَیِّنّى فیهِ بِالسِّترِ وَ العِفا'ف وَ استُرنى فیهِ بِلبا'سِ القُنُوعِ وَ الکَفا'فِ وَ احمِلنى فیهِ عَلَى العَدلِ وَ الاِنصا'فِ وَ آمِنِّى فیهِ مِن کُلِّ ما' اَخا'فُ بِعِصمَتِکَ یا' عِصمَةَ الخا'ئِفینَ. دعای روز سیزدهم: ـ اللّهُمَّ طَهِّرنى فیهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الأَقذا'رِ وَ صَبِّرنى فیهِ عَلى' کائِنا'تِ الأَقدا'رِ وِ وَفِّقنى فیهِ لِلتُّقى' وَ صُحبَةِ الأبرا'رِ بِعَونِکَ یا' قُرَّةَ عَینِ المَسا'کینَ. دعای روز چهاردهم: ـ اَللّهُمَّ لا' تُؤاخِذنى فیهِ بِالعَثَراتِ وَ اَقِلنى فیهِ مِنَ الخَطا'یا' وَ الهفَواتِ وَ لا' تَجعَلنى فیهِ غَرَضَاً لِلبَلا'یا' وَ الآفا'تِ بِعِزَّتِکَ یا' عِزَّ المُسلِمینَ. دعای روز پانزدهم: ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ طا'عَةَ الخا'شِعینَ وَ اشرَح فیهِ صَدرى بِانا'بَةِ المُخبِتینَ بِاَما'نِکَ یا' اَما'نَ الخا'ئِفینَ. دعای روز شانزدهم: ـ اَللّهُمَّ وَفِّقنى فیهِ لِمُوا'فَقَةِ الأَبرا'رِ وَ جَنِّبنى فیهِ مُرا'فَقَةَ الأشرا'رِ وَ ا'وِنى فیهِ بِرَحمَتِکَ اِلى' دارِ القَرارِ بِالهیَّتِکَ یا' الهَ العا'لَمینَ. دعای روز هفدهم: ـ اَللّهُمَّ اهدِنى فیهِ لِصا'لِحِ الأَعما'لِ وَ اقضِ لى فیهِ الحَوا'ئِجَ وَ الآما'لَ یا' مَن لا' یَحتا'جُ اِلَى التَّفسیرِ وَ السُّؤالِ یا' عا'لِمَاً بِما' فى صُدورِ العا'لَمینَ صَلَّ عَلى' مُحَمََّدٍ وَ ا'لِهِ الطا'هِرینَ. ـ اَللّهُمَّ نَبِّهنى فیهِ لِبَرِکا'تِ أَسحا'رِهِ وَ نَوِّر فیهِ بِضِیا'ءِ أنوا'رِه وَ خُذ بِکُلِّ أعضا'ئى اِلَى اتِّبا'عِ آثا'رِهِ بِنُورِکَ یا' مُنَوِّرَ قُلُوبِ العا'رفین. دعای روز نوزدهم: ـ اَللّهُمَّ وَ فِّر فیهِ حَظّى بَرَکا'تِه وَ سَهِّل سَبیلى اِلى' خَیراتِه وَ لا' تَحرِمنى قَبُولَ حَسَنا'تِه یا' ها'دِیاً اِلَى الحَقِّ المُبینِ. دعای روز بیستم: ـ اَللّهُمَّ افتَح لى فیهِ اَبوابَ الجِنا'نِ وَ اَغلِق عَنّى فیهِ اَبوابَ النّیرانِ وَ وَفِّقنى فیهِ لِتِلاوَةِ القُرآنِ یا' مُنزِلَ السَّکینَةِ فى قُلُوبِ المُؤمِنین. دعای روز بیستویکم: ـ اَللَّهُمَ اجعَل لى فیهِ اِلى' مَرضا'تِکَ دَلیلاًً وَ لا' تَجعَل لِلشَّیطا'ن ِفیهِ عَلیَّ سَبیلاًَ وَ اجعَلِ الجَنَّةَلى مَنزِلاًً وَ مَقیلاًً یا' قا'ضیَ حَوائِجِ الطّالِبینَ. دعای روز بیستودوم: ـ اللّهُمَّ الفتَح لى فیهِ أبوابَ فَضلِکَ وَ اَنزِل عَلَیَّ فیهِ بَرَکا'تِکَ وَ وَفِّقنى فیهِ لِمُوجِبا'تِ مَرضاتِکَ وَ اسکِنى فیهِ بُحبُوحاتِ جَنّاتِکَ یا' مُجیبَ دَعوَةِ الُمضطَرّینَ. دعای روز بیستوسوم:
دعای روز بیستوچهارم: ـ اللّهُمَّ اِنِّى أَسئَلُکَ فیهِ ما' یُرضیکَ وَ أعُوذُ بِکَ مِمّایُؤ ذیکَ وَ أَسئَلُکَ التَّوفیقَ فیهِ الأَِن اُطیعَکَ وَ لا' اَعصِیَکَ یا' جَوادَ السّائِلینَ. دعای روز بیستوپنج: ـ اَللّهُمَّ اجعَلنى فیهِ مُحِبّاً لاِ َولیائِکَ وَ مُعادِیاً لأَِعدائِکَ مُستَنَّاً بِسُنَّةِ خاتِمَ أنبیائِکَ یا' عا'صِمَ قُلُوبِ النَّبیّینَ. دعای روز بیستوششم: ـ اللّهُمَّ اجعَل سَعیى فیهِ مَشکُوراً وَ ذَنبى فیهِ مَغفُورَاً وَ عَمَلى فیهِ مَقبُولاً وَ عَیبى فیهِ مَستُورَاً یاَ اَسمَعَ السّامِعینَ. دعای روز بیستوهفتم: ـ اَللّهُمَّ ارزُقنى فیهِ فَضلَ لَیلَةِ القَدرِ وَ صَیِّر اُمُورى فیِه مِنَ العُسرِ الَى الیُسرِ وَ اقبَل مَعا'ذیرى وَ حُطَّ عَنّى الذَّنبَ وَ الوِزرَ یا' رَئُوفَاً بِعِبا'دِهِ الصّالِحینَ. دعای روز بیستوهشتم: ـ اَللّهُمَّ وَ فِّر حَظّى فیهِ مِنَ النَّوافِلِ وَ اکرِمنى فیهِ بِاِحضا'رِ المَسائِل وَ قَرِّب فیهِ وَسیلَتى الَیکَ مِن بَینِ الوَسا'ئِلِ یا' مَن لا' یَشغَلُهُ اِلحا'حُ الملحّینَ. دعای روز بیستونهم: ـ اًللّهُمَ غَشِّنى فیهِ بِالرَّحمَةِ وَ ارزُقنى فیهِ التَّوفیقَ وَ العِصمَةَ وَ طَهِّرقَلبى مِن غَیا'هِبِ التُّهمَةِ یا' رَحیماً بِعِبا'دِهِ المُؤمِنینَ. دعای روز سیام: ـ اَللّـهمّ اجْعَلْ صیامى فیه بِالشّکر وَالْقَبول عَلى ما تَرضاه وَیَرضاه الرّسُول محکَمة فُروعه بِالاصُول بِحق سیِّدنا محَمّد وَ الِهِ الطّاهرینَ وَالْحَمد لله رَب العالَمین.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:17  توسط محی الدین
|
قسمت اولبحث درباره آداب معاشرت است. در اين باره در قرآن كريم مسائلى مطرح شده كه بعضى از آنها عموميت دارد و بعضى درباره رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم است كه شايد با بيانى كه عرض مىكنيم كمابيش قابل توسعه باشد. ۱- آداب عمومىآنچه مربوط به عموم افراد است، آدابى چند است كه در اين جا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم: در سوره نور چندين آيه هست كه كما بيش با هم مربوط است و از آيه ۲۷ شروع مىشود: «يا ايها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون × فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم والله بما تعملون عليم; اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خانههايى كه خانههاى شما نيست داخل مشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد. اين براى شما بهتر است، باشد كه پند گيريد. و اگر كسى را در آن نيافتيد پس داخل مشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد: «برگرديد»، پس برگرديد، كه آن براى شما سزاوارتر است و خدا به آنچه انجام مىدهيد داناست.» ۱ - ۱ - ورود به خانههاوارد شدن به خانه ديگران به چند صورت تصور مىشود: الف - شخص علم دارد به اين كه صاحب خانه راضى است. ب - مورد شك است. ج - علم دارد به اين كه راضى نيست. روشن است در جايى كه انسان، علم به عدم رضايت دارد يا اذن بگيرد ولى جواب رد بشنود نبايد وارد بشود: «و ان قيل لكم ارجعوا فارجعوا» اگر كسى خواست وارد منزل كسى بشود و اجازه خواست و گفتند «برگرديد» يعنى اجازه ندادند اصرار نكند و برگردد. اين براى شما بهتر و براى مصالح جامعه اسلامى مفيدتر است. صورت ديگر اين است كه علم دارد به اين كه طرف راضى استيا قبلا چنين اجازهاى را گرفته يا از نحوه رفتار و گفتار صاحبخانه به دست آورده است، در آنجا هم ورود جايز است منتهى آدابى دارد: يكى از آدابى كه مىبايست رعايتبكند اين است كه سرزده وارد نشود اگر دوستانى با همديگر روابطى دارند يا كسانى براى حاجتى - مادى يا معنوى - به كسى مراجعه مىكنند، چون ممكن استشخص در داخل خانهاش آمادگى براى پذيرش نداشته باشد يا در حالى باشد كه نمىخواهد كسى او را در آن حال يا به آن صورت ببيند اين است كه در اسلام تاكيد مىشود كه «استيناس» كنيد. استيناس كردن; يعنى انجام دادن كارى كه توجه را جلب بكند و در روايات در توضيحش آمده كه صدا بزنيد يا تنحنح بكنيد تا خودش را آماده كند. ضمنا دستور مىدهد كه سلام هم بكنيد «حتى تستانسوا و تسلموا على اهلها» كه بعدا جداگانه درباره آن بحثخواهيم كرد. اما اگر شخصى خواست وارد اتاق يا خانهاى بشود كه كسى در آن نيست و مثلا در زد و كسى جواب نداد و فهميد كه كسى آن جا نيست كه از او اجازه بگيرد در اين صورت هم وارد نشود: «فان لم تجدوا فيها احدا فلاتدخلوها حتى يؤذن لكم» طبعا وقتى كسى نباشد اذن هم تحقق نمىيابد پس شما بايد وارد نشويد تا كسى پيدا شود و به شما اذن بدهد. مواردى هست كه رفت و آمد افراد با هم خيلى زياد است; مثلا اهل يك خانه كه در اتاقهاى متعددى زندگى مىكنند رفت و آمد متعارف دارند: بچهها وارد اتاق پدر و مادرشان مىشوند يا كسانى كه در خانه كار مىكنند مانند كلفت و نوكر و عبيد و امايى كه سابقا بودند و در خانه كار مىكردند، آيا هر دفعهاى كه مىخواهند بيايند لازم است اذن بگيرند يا نه؟ در آيه ۵۸ سوره نور مىفرمايد: «يا ايها الذين آمنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات» كسانى كه مملوك شما هستند و در خانه شما كار مىكنند و همين طور بچههايى كه به حد تكليف نرسيدهاند سه مرتبه در شبانه روز اذن بگيرند: پيش از نماز صبح، موقع ظهر و بعد از نماز عشا. اينها مواقعى است كه معمولا انسان استراحت مىكند و دلش مىخواهد تنها باشد. و در آيه بعد مىفرمايد: «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستاذنوا كما استاذن الذين من قبلهم» اما اگر بچهها به حد تكليف رسيدند بايد مثل سايرين اجازه بگيرند; يعنى غير از سه مرتبهاى كه گفته شد هر وقت ديگر هم مىخواهند وارد بشوند بايد اجازه بگيرند. ۱ - ۲ - آداب غذا خوردنو اما درباره غذاخوردن در خانه ديگران، مواردى هست كه هر چند اذن صريحى از طرف صاحب خانه نباشد جايز است و آنها مواردى است كه معمولا انسان علم به رضايت طرف دارد و اگر كسى راضى نباشد بايد تصريح كند. در آيه ۶۱ از همين سوره پس از اشاره به افرادى كه معذوريتهايى دارند «ليس على الاعمى حرج و لا على الاعرج حرج و لا على المريض حرج» مىفرمايد: «و لا على انفسكم ان تاكلوا من بيوتكم او بيوت آبائكم او بيوت امهاتكم او بيوت اخوانكم او بيوت اخواتكم او بيوت اعمامكم او بيوت عماتكم او بيوت اخوالكم او بيوت خالاتكم او ما ملكتم مفاتحه او صديقكم ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» مفسران فرمودهاند كه منظور از «بيوتكم» بيوت فرزندانتان است; يعنى خانه فرزندان به منزله خانه خودتان است. از اين آيه شريفه استفاده مىشود كه خويشاوندان نزديك براى استفاده از ماكولات در خانه يكديگر نيازى به اذن گرفتن ندارند همچنين خانه دوستى كه كليدش را در اختيار شما گذاشته است و در واقع در اين موارد «اذن فحوى» وجود دارد «ليس عليكم جناح ان تاكلوا جميعا او اشتاتا» وعدهاى مشغول غذا خوردن باشند يا تنها باشيد اما وقتى مىخواهيد وارد بشويد اين آداب را رعايت كنيد: «فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله مباركة طيبة» وارد خانه كه مىشويد سلام كنيد «فسلموا على انفسكم» مفسران فرمودهاند كه اين آيه از مواردى است كه همه مؤمنين به منزله يكديگر حساب شدهاند. و سلام كردن به ديگران سلام كردن به خودتان تلقى شده است و بعضى گفتهاند كه از اين آيه استفاده مىشود كه اگر كسى هم در خانه نباشد بر خودتان سلام كنيد. «تحية من عندالله مباركة طيبة» اين سلام كردن تحيتى است از ناحيه خدا و هم مبارك و پربركت است و هم طيب و خوش; پربركت استيعنى آثار خيرى بر آن مترتب مىشود و طيب استيعنى نفوس مىپسندند و خوششان مىآيد و احساس آرامش مىكنند. از اين جهت مناسب استبحثى درباره سلام كردن و آيات مربوط به آن داشته باشيم. ۱ - ۳ - آداب سلامسلام كه با سلامت، هم خانواده است معنايش نفى خطر يا ملزوم آن است. اين شعار اسلامى كه به عنوان تحيت ادا مىشود و در قرآن كريم مورد تاكيد قرار گرفته، شايد يكى از حكمتهايش اين باشد كه هر انسانى در زندگى دايما نگرانيها، خوفها و دل واپسيهايى دارد و با هر كسى مواجه مىشود چون احتمال مىدهد كه از ناحيه وى ضررى به او برسد اين نگرانى را دارد. پس اولين چيزى كه در هر برخوردى مطلوب است رفع اين نگرانى است، يعنى انسان احساس كند كه از طرف آن شخص ضررى به او نمىرسد و هيچ چيز براى انسان مهمتر از دفع ضرر نيست و بعد نوبت مىرسد به جلب منفعت. اين است كه در اولين برخورد بهترين چيزى كه بايد رعايتبشود همين تامين دادن به طرف است كه از ناحيه من به شما ضررى نمىرسد. بد نيست اشاره بكنيم به مكتب اگزيستانسياليسم كه پيروان آن معتقدند: اصولا زندگى با دلهره و اضطراب، توام است و حيات بدون دلهره و اضطراب امكان ندارد. البته آنان در اين باره افراط و مبالغه كردهاند ولى اين حقيقتى است كه يك موجود ذى شعور اولين چيزى كه موجب توجهش قرار مىگيرد اين است كه سلامتى و امنيت داشته باشد; يعنى ضررى به او نرسد و جان و مال و ساير چيزهاى مورد علاقهاش محفوظ باشد. پس در روابط اجتماعى اولين چيزى كه بايد تامين بشود سلامت و امنيت است كه اگر اين نباشد زندگى اجتماعى هيچ ارزشى ندارد. از اين رو در موارد زيادى «سلام» با «آمين» در قرآن كريم تواما ذكر شده است. مىدانيد يكى از اسمهاى خداى متعال «سلام» است و آن جا كه اين اسم در قرآن كريم ذكر شده به دنبالش «مؤمن» هم آمده است: «السلام المؤمن المهيمن» (۱) خداست كه سلامتى را تامين و خطر را از ديگران رفع مىكند. «مؤمن» در اين جا يعنى كسى كه ايجاد امن مىكند. و در روز قيامتبه مؤمنين گفته مىشود: «ادخلوها بسلام آمنين; (۲) با سلام و امن وارد بهشتشويد.» به هر حال اهميت موضوع سلام به خاطر اين است كه به طرف، احساس آرامش و امنيتخاطر مىدهد و اين در زندگى اجتماعى خيلى مهم است. گاهى منظور از سلام اين نيست كه از ناحيه من سلامتى براى شما تامين مىشود يا خطرى ايجاد نمىشود بلكه منظور اين است كه از خدا براى شما سلامت و دفع ضررها و خطرها را مىخواهم; يعنى وقتى مىگوييم «سلام عليكم» ممكن ستبه قصد دعا باشد; يعنى از خدا مىخواهم كه سلامتى را براى شما تامين كند و برگشتش به اين است كه سلام از ناحيه چه كسى باشد: وقتى مىگوييم «سلام عليكم» يعنى سلام منى عليكم يا «سلام من الله عليكم» آنچه در بين عموم مردم متعارف است معنايش اين است كه از ناحيه سلامكننده خطرى به شما نمىرسد ولى كسى كه بينش توحيدى دارد و در هر حال توجهش به خدا هست اين سلام را از ناحيه خدا مىداند و از خدا درخواست مىكند كه براى او سلامت ايجاد كند و او را از خطرها حفظ نمايد. اگر به اين قصد باشد هم تحيت استبراى او و هم دعا. خداى متعال به پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم مىفرمايد: «و اذا جائك الذين يؤمنون بآياتنا فقل سلام عليكم» (۳) ممكن است اين آيه ناظر به مؤمنينى باشد كه مهاجرت مىكردند و از مكه به سوى پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم مىآمدند ولى مورد، مخصص نيست و حكم فراگير است. در قرآن كريم در ضمن داستانهاى انبيا نقل شده كه ملائكه به ايشان سلام گفتند; مثلا در داستان حضرت ابراهيمعليه السلام در چند مورد در قرآن كريم تكرار شده كه موقعى كه ملائكه براى خراب كردن شهر لوط آمدند اول خدمتحضرت ابراهيمعليه السلام رسيدند و هنگام ملاقات با آن حضرت سلام كردند. يكى آيه۶۹ سوره هود و ديگرى آيه ۵۲ سوره حجر و سومى آيه۲۵ سوره والذاريات. همچنين هنگامى كه حضرت ابراهيمعليه السلام مىخواست از آزر جدا بشود: «قال سلام عليك ساستغفر لك ربى» (۴) و اين از موارد سلام وداع است. همان طور كه انسان موقع برخورد، سلام مىكند در موقع جدا شدن هم خوب استسلام بكند الآن هم در ميان اعراب مسلمان كمابيش مرسوم است كه موقع جداشدن از يكديگر سلام مىكنند. مواردى هست كه خداى متعال به بندگانش سلام فرموده است; از جمله در آيه ۴۷ سوره طه مىفرمايد: «والسلام على من اتبع الهدى». و در دو آيه بطور عموم بر همه انبيا سلام فرستاده است: يكى آيه ۱۸۱ سوره والصافات كه مىفرمايد: «سلام على المرسلين» و ديگرى هم آيه ۵۹ سوره نمل: «و سلام على عباده الذين اصطفى» همچنين سلامهايى راجع به اشخاص خاصى هست: يكى در مورد حضرت يحيىعليه السلام در آيه ۱۵ سوره مريم «و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعثحيا.» و مشابهش از حضرت عيسىعليه السلام است كه خودش مىفرمايد: «و السلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعثحيا.» (۵) در چند مورد هم در سوره والصافات بعد از ذكر داستان چند نفر از انبياءعليه السلام مانند حضرت نوح و حضرت ابراهيم و حضرت موسى و حضرت هارون و حضرت الياس برايشان درود مىفرستد (سوره والصافات: ۷۹، ۱۰۹، ۱۲۰، ۱۳۰) نيز در آيه ۴۸ سوره هود بعد از ذكر فرونشستن توفان مىفرمايد: «قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك». يكى از نامهاى بهشت «دارالسلام» است كه به نوبه خود اهميت موضوع سلام و سلامتى و امنيت را اثبات مىكند. آياتى داريم كه وقتى مؤمنين وارد بهشت مىشوند از طرف ملائكه به ايشان سلام داده مىشود و تحيتخود مؤمنان هم در هشتسلام است: آيه ۱۰ سوره يونس، ۴۶ سوره اعراف، ۳۲ سوره نحل، ۲۴ سوره رعد، ۲۳ سوره ابراهيم،۴۶ سوره حجر،۳۴ سوره ق، ۴۴ سوره احزاب، ۷۵ سوره فرقان، ۵۸ سورهيس، ۶۲ سوره مريم و ۲۶ سوره واقعه. از چيزهايى كه اهميت موضوع سلام و سلامتى را اثبات مىكند همين است كه خود اسلام، «سلام» تلقى شده و برنامههاى اسلام «سبل السلام» ناميده شده است: «يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام» (۶) وقتى قرآن مىخواهد اهميت اسلام و قرآن را بيان كند مىفرمايد: خداى متعال به وسيله قرآن راههاى سلام را به مردم نشان مىدهد، و يكى از بزرگترين اوصاف قرآن اين است كه به سوى راههاى سلام هدايت مىكند. در اسلام تاكيد شده كه مؤمنان به يكديگر سلام كنند و پيغمبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم حتى به زنان و كودكان هم سلام مىكردند و روايات زيادى درباره احكام و فضيلتسلام وارد شده كه در اين جا نيازى به ذكر آنها نيست. جواب سلاميكى از نكتههايى كه در آداب معاشرت در قرآن كريم مورد تاكيد واقع شده جواب تحيت است. آيه۸۶ سوره نساء مىفرمايد: «و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شىء حسيبا» كلمه تحيت از ماده حيات است و گويا در اصل به اين صورت بوده كه به عنوان اداى احترام مىگفتند: «حياك الله» يا «زنده شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود. باشيد» چنان كه در فارسى گفته مىشود يا در شعارها مىگويند «زندهباد» كم كم توسعه داده شده به هر سخنى كه براى اداى احترام گفته مىشود بلكه به عملى هم كه به عنوان اداى احترام انجام شود تحيت گفته مىشود. به هر حال، تحيتى كه به عنوان شعار اسلامى تعيين شده همان سلام است كه مستحب مؤكد ولى جوابش واجب است. و جواب هم بايد مطابق با تحيتيا كاملتر باشد; مثلا اگر كسى گفت: «سلام عليكم» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله» يا اگر گفت «سلام عليكم و رحمة الله» شما بگوييد «سلام عليكم و رحمة الله و بركاته». «و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها» هر كس هر نوع تحيتى بگويد مطلوب است كه جواب داده شود اگر تحيت، سلام باشد پاسخش واجب وگرنه مستحب است. يكى ديگر از تحيتهايى كه مورد تاكيد واقع شده، هنگام عطسه كردن است; يعنى كسى كه عطسه كرد به او بگوييد «يرحمك الله» و او در پاسخ بگويد: «يغفرالله لك» و شايد بتوان گفت كه هر كس هر نوع احترامى به كسى بگذارد ولو با دادن هديه يا گفتن تبريك و تسليت، و فرستادن نامه، مستحب است كه پاسخ احترامش داده شود، و از جمله در روايات شريفه وارد شده كه: «رد جواب الكتاب واجب كوجوب رد السلام; جواب نامه، همچون جواب سلام، واجب است.» ادامه دارد آية الله محمد تقى مصباح يزدى..............................................پىنوشتها:۱) حشر(۵۹) آيه۲۳.۲) حجر (۱۵) آيه۴۶. ۳) انعام (۶) آيه۵۴. ۴) مريم (۱۹) آيه۴۷. ۵) همان، آيه۳۳. ۶) مائده (۵) آيه۱۶.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 2:27  توسط محی الدین
|
دو همسايه ، كه يكی مسلمان و ديگری نصرانی بود ، گاهی با هم راجع به
اسلام سخن میگفتند . مسلمان كه مرد عابد و متدينی بود آن قدر از اسلام توصيف و تعريف كرد كه همسايه نصرانيش به اسلام متمايل شد ، و قبول اسلام كرد . شب فرا رسيد ، هنگام سحر بود كه نصرانی تازه مسلمان ديد در خانهاش را میكوبند ، متحير و نگران پرسيد : - " كيستی ؟ " از پشت در صدا بلند شد : " من فلان شخصم و خودش را معرفی كرد ، همان همسايه مسلمانش بود كه به دست او به اسلام تشرف حاصل كرده بود " . - " در اين وقت شب چه كار داری ؟ " - " زود وضو بگير و جامهات را بپوش كه برويم مسجد برای نماز " . تازه مسلمان برای اولين بار در عمر خويش وضو گرفت ، و به دنبال رفيق مسلمانش روانه مسجد شد . هنوز تا طلوع صبح خيلی باقی بود . موقع نافله شب بود ، آن قدر نماز خواندند تا سپيده دميد و موقع نماز صبح رسيد . نماز صبح را خواندند و مشغول دعا و تعقيب بودند كه هوا كاملا روشن شد . تازه مسلمان حركت كرد كه برود به منزلش ، رفيقش گفت : - " كجا میروی ؟ " - " میخواهم برگردم به خانهام ، فريضه صبح را كه خوانديم ديگر كاری نداريم " . - " مدت كمی صبر كن و تعقيب نماز را بخوان تا خورشيد طلوع كند " . - " بسيار خوب " . تازه مسلمان نشست و آن قدر ذكر خدا كرد تا خورشيد دميد . برخاست كه برود ، رفيق مسلمانش قرآنی به او داد و گفت : " فعلا مشغول تلاوت قرآن باش تا خورشيد بالا بيايد ، و من توصيه میكنم كه امروز نيت روزه كن ، نمیدانی روزه چقدر ثواب و فضيلت دارد ؟ " كم كم نزديك ظهر شد . گفت : " صبر كن چيزی به ظهر نمانده ، نماز ظهر را در مسجد بخوان " . نماز ظهر خوانده شد . به او گفت : " صبر كن طولی نمیكشد كه وقت فضيلت نماز عصر میرسد ، آن را هم در وقت فضيلتش بخوانيم " . بعد از خواندن نماز عصر گفت : " چيزی از روز نمانده " او را نگاه داشت تا وقت نماز مغرب رسيد . تازه مسلمان بعد از نماز مغرب حركت كرد كه برود افطار كند . رفيق مسلمانش گفت : " يك نماز بيشتر باقی نمانده و آن نماز عشاء است " صبر كن تا در حدود يك ساعت از شب گذشته ، وقت نماز عشاء ( وقت فضيلت ) رسيد ، و نماز عشاء هم خوانده شد . تازه مسلمان حركت كرد و رفت . شب دوم هنگام سحر بود كه باز صدای در را شنيد كه میكوبند ، پرسيد : " كيست ؟ " - " من فلان شخص همسايهات هستم ، زود وضو بگير و جامهات را بپوش كه به اتفاق هم به مسجد برويم " . - " من همان ديشب كه از مسجد برگشتم ، از اين دين استعفا كردم . برو يك آدم بيكارتری از من پيدا كن كه كاری نداشته باشد ، و وقت خود را بتواند در مسجد بگذراند . من آدمی فقير و عيالمندم ، بايد دنبال كار و كسب روزی بروم " . امام صادق بعد از اينكه اين حكايت را برای اصحاب و ياران خود نقل كرد ، فرمود : به اين ترتيب ، آن مرد عابد سختگير ، بيچارهای را كه وارد اسلام كرده بود خودش از اسلام بيرون كرد . بنابراين شما هميشه متوجه اين حقيقت باشيد كه بر مردم تنگ نگيريد ، اندازه و طاقت و توانايی مردم را در نظر بگيريد ، تا میتوانيد كاری كنيد كه مردم متمايل به دين شوند و فراری نشوند ، آيا نمیدانيد كه روش سياست اموی برسختگيری و عنف و شدت است ، ولی راه و روش ما بر نرمی و مدارا و حسن معاشرت و به دست آوردن دلهاست " ( 1 ) . پاورقی :
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:59  توسط محی الدین
|
خدايا ! سرم، را در درگاه تو به زير انداختهام. مگذار پيش هيچكس سرافكنده باشم. چشمانم : را به مهر و كرم تو دوختهام، راضي مباش چشم به دست كسي داشته باشم. زبانم : را گفته تا با تو بگويد جز تو كسي را ندارم و تو همه كس مني.
مگذار اين زبان كوچك سر تا پايم را شرمنده كند. گوشهايم : آمادهاند تا فقط از تو بشنوند، مگذار كه اينها آن چه را كه نبايد بشنوند، بشنوند. دستانم : به سوي تو براي عرض نياز آمدهاند، پر از خالي، خودت بيتوشه برشان نگردان. قلبم : در جستجوي عشق راه خانة تو را يافتن، خودت آن را به آتش عشق بسوزان. گامهايم : از كثرت طريق سرگردانند، خودت صراط را نشان بده. بخشندة من، اي بينياز، همة وجودم نيازمند توست. خودت با كمند محبت
همة جوارح را اسير كن و بخواه همان باشم كه تو ميخواهي.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 1:47  توسط محی الدین
|
سفرزیارتی،سیاحتی و همیشگی آخرت با اقامت دائم ابتدا گذرنامه زیر را تکمیل نمایید: نام:انسان نام خانوادگی:آدمیزاد نام پدر:آدم نام مادر:حوا لقب:اشرف مخلوقات نژاد:خاکی صادره: دنیا ساکن:گیتی،کهکشان راه شیری،منظومه شمسی،زمین مقصد:آخرت ساعت حرکت وپرواز: بزودی مکان :بهشت برین اگر نشد جهنم وسائل مورد نیاز 1.دو متر پارچه سفید 2.عمل نیک 3.انجام واجبات وترک محرمات 4.امر به معروف ونهی ازمنکر 5.دعای والدین ومومنین 6. نماز اول وقت 7.ولایت ائمه اطهار 8.اعمال صالح وتقوا وایمان توجه: 1. خواهشمند است جهت رفاه خود خمس وزکات را قبل از پرواز پرداخت نمایید. 2.از آوردن مقام و ثروت ،ماشین ،منزل،...حتی به داخل فرودگاه خودداری نمایید. 3.حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین ،سنگ قبرگران وتجملاتی ونیز مراسم های پرخرج خودداری نمایند. 4.جهت یادآوری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان تقسیم نمایید. 5.ازآوردن باراضافی ازقبیل:حق الناس،غیبت،تهمت و...خودداری نمایید.
برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن کریم وسنت پیامبر (ص) مراجعه نمایید. تماس ومشاوره به صورت شبانه روزی ورایگان، مستقیم بدون وقت قبلی می باشد. در صورتی که قبل از پرواز با مشکلی روبرو شدید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید: سوره بقره (186) ، سوره اعراف (155) ، سوره نساء (145) سوره الطلاق (2و3) ، سوره توبه (129) سفر خوشی را برا شما آرزومندیم سرپرست کاروان:حضرت عزرائیل تهیه وتنظیم:سرنوشت الهی تقدیم به همه دلهای خدایی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 21:5  توسط محی الدین
|
پيامبر اکرم(ص)می فرمایند: آغازرمضان ماه ضيافت الله، ماه تابيدن نور ايمان بر قلبها، ماه عروج به سوي قلههاي بلند رستگاري، ماه راز و نياز با حضرت حق، ماه پرواز روح تا اوج ملكوت، ماه شكستن سنگرهاي شرك دروني و بازنگري در خرابيهاي خانه جسم و جان را به شما تبریک عرض می کنم . التماس دعا.منو یادتون نره.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 10:22  توسط محی الدین
|
۱- قال الإمام المهدى ، صاحب العصر و الزّمان ( عليه السلام )الَّذى يَجِبُ عَلَيْكُمْ وَ لَكُمْ أنْ تَقُولُوا: إنّا قُدْوَةٌ وَ أئِمَّةٌ وَ خُلَفاءُ اللهِ فى أرْضِهِ، وَ اُمَناؤُهُ عَلى خَلْقِهِ، وَ حُجَجُهُ فى بِلادِهِ، نَعْرِفُ الْحَلالَ وَ الْحَرامَ، وَ نَعْرِفُ تَأْويلَ الْكِتابِ وَ فَصْلَ الْخِطابِ.[۱]امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّريف) فرمود: بر شما واجب است و به سود شما خواهد بود كه معتقد باشيد بر اين كه ما اهل بيت رسالت، محور و اساس امور، پيشوايان هدايت و خليفه خداوند متعال در زمين هستيم.همچنين ما امين خداوند بر بندگانش و حجّت او در جامعه مى باشيم، حلال و حرام را مى شناسيم، تأويل و تفسير آيات قرآن را عارف و آشنا هستيم.۲- قالَ (عليه السلام) : أنَا خاتَمُ الاَْوْصِياءِ، بى يَدْفَعُ الْبَلاءُ عَنْ أهْلى وَ شيعَتى(۲)فرمود: من آخرين وصيّ پيغمبر خدا هستم به وسيله من بلاها و فتنه ها از آشنايان و شيعيانم دفع و برطرف خواهد شد.۳ قالَ (عليه السلام) : أمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رُواةِ حَديثِنا (أحاديثِنا) ، فَإنَّهُمْ حُجَّتى عَلَيْكُمْ وَ أنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَيْكُمْ. [۳]فرمود: جهت حلّ مشكلات در حوادث - امور سياسى، عبادى، اقتصادى، نظامى، فرهنگى، اجتماعى و... - به راويان حديث و فقهاء مراجعه كنيد كه آن ها در زمان غيبت خليفه و حجّت من بر شما هستند و من حجّت خداوند بر آن ها مى باشم.۴- قالَ (عليه السلام) : الحَقُّ مَعَنا، فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَعَنّا، وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا، وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعِنا.[۴]فرمود: حقانيّت و واقعيّت با ما اهل بيت رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم مى باشد و كناره گيرى عدّه اى، از ما هرگز سبب وحشت ما نخواهد شد، چرا كه ما دست پروره هاى نيكوى پروردگار مى باشيم; و ديگر مخلوقين خداوند، دست پرورده هاى ما خواهند بود.۵- قالَ (عليه السلام) : لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إلاّ ظالِمٌ آثِمٌ، وَ لا يَدَّعيهِ إلاّ جاحِدٌ كافِرٌ.[۵]فرمود: كسى با ما، در رابطه با مقام ولايت و امامت مشاجره و منازعه نمى كند مگر آن كه ستمگر و معصيت كار باشد، همچنين كسى مدّعى ولايت و خلافت نمى شود مگر كسى كه منكر و كافر باشد.۶- قالَ (عليه السلام) : إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إلاّ كَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا يَدَّعيهِ غَيْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.[۶]فرمود: حقيقت - در همه موارد و امور - با ما و در بين ما اهل بيت عصمت و طهارت خواهد بود و چنين سخنى را هر فردى غير از ما بگويد دروغ گو و مفترى مى باشد; و كسى غير از ما آن را ادّعا نمى كند مگر آن كه گمراه باشد.۷- قالَ (عليه السلام) : أبَى اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقا(۷)فرمود: همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.۸- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَمْ يَكُنْ لاِحَد مِنْ آبائى إلاّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِه بَيْعَةٌ لِطاغُوتِ زَمانِهِ، و إنّى أخْرُجُ حينَ أخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاِحَد مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى.[۸]فرمود: همانا پدران من (ائمّه و اوصياء عليهم السّلام)، بيعت حاكم و طاغوت زمانشان، بر ذمّه آن ها بود; ولى من در هنگامى ظهور و خروج نمايم كه هيچ طاغوتى بر من منّت و بيعتى نخواهد داشت.۹- قالَ (عليه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَيْفِ فَأمْلاَالاَْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.(۹)فرمود: من آن كسى هستم كه در آخر زمان با اين شمشير - ذوالفقار - ظهور و خروج مى كنم و زمين را پر از عدل و داد مى نمايم همان گونه كه پر از ظلم و جور شده است.۱۰- قالَ (عليه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّوا الاْمْرَ إلَيْنا، فَعَلَيْنا الاْصْدارُ كَما كانَ مِنَّا الاْيراُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ.(۱۰)فرمود: از خدا بترسيد و تسليم ما باشيد، و امور خود را به ما واگذار كنيد، چون وظيفه ما است كه شما را بى نياز و سيراب نمائيم همان طورى كه ورود شما بر چشمه معرفت به وسيله ما مى باشد; و سعى نمائيد به دنبال كشف آنچه از شما پنهان شده است نباشيد.۱۱- قالَ (عليه السلام) : أمّا أمْوالُكُمْ فَلا نَقْبَلُها إلاّ لِتُطَهِّرُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْيَصِلْ، وَ مَنْ شاءَ فَلْيَقْطَعْ.(۱۱)فرمود: اموال - خمس و زكوت - شما را جهت تطهير و تزكيه زندگى و ثروتتان مى پذيريم، پس هر كه مايل بود بپردازد، و هر كه مايل نبود نپردازد.1۲- قالَ (عليه السلام) : إنّا نُحيطُ عِلْماً بِأنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَيْىءٌ مِنْ أخْبارِكُمْ.۱فرمود: ما بر تمامى احوال و اخبار شما آگاه و آشنائيم و چيزى از شما نزد ما پنهان نيست.1۳- قالَ (عليه السلام) : مَنْ كانَتْ لَهُ إلَى اللهِ حاجَةٌ فَلْيَغْتَسِلْ لَيْلَةَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ وَ يَأْتِ مُصَلاّهُ(۱۳)فرمود: هر كه خواسته اى و حاجتى از پيشگاه خداوند متعال دارد بعد از نيمه شب جمعه غسل كند و جهت مناجات و راز و نياز با خداوند، در جايگاه نمازش قرار گيرد.1۴- قالَ (عليه السلام) : يَابْنَ الْمَهْزِيارِ! لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِكُمْ لِبَعْض، لَهَلَكَ مَنْ عَلَيْها، إلاّ خَواصَّ الشّيعَةِ الَّتى تَشْبَهُ أقْوالُهُمْ أفْعالَهُمْ.(۱۴)فرمود: اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضى شماها براى همديگر نبود، هركس روى زمين بود هلاك مى گرديد، مگر آن شيعيان خاصّى كه گفتارشان با كردارشان يكى است.1۵- قالَ (عليه السلام) : وَأمّا قَوْلُ مَنْ قالَ: إنَّ الْحُسَيْنَ (عليه السلام) لَمْ يَمُتْ فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ.(۱۵)فرمود: و امّا كسانى كه معتقد باشند حسين (عليه السلام) زنده است و وفات نكرده، كفر و تكذيب و گمراهى است.1۶- قالَ (عليه السلام) : مِنْ فَضْلِهِ، أنَّ الرَّجُلَ يَنْسَى التَّسْبيحَ وَ يُديرُا السَّبْحَةَ، فَيُكْتَبُ لَهُ التَّسْبيحُ.[1۶]فرمود: از فضائل تربت حضرت سيّدالشّهداء (عليه السلام) آن است كه چنانچه تسبيح تربت حضرت در دست گرفته شود ثواب تسبيح و ذكر را دارد، گرچه دعائى هم خوانده نشود.1۷- قالَ (عليه السلام) : فيمَنْ أفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضان مُتَعَمِّداً بِجِماع مُحَرَّم اَوْ طَعام مُحَرَّم عَلَيْهِ: إنَّ عَلَيْهِ ثَلاثُ كَفّارات.[1۷]فرمود: كسى كه روزه ماه رمضان را عمداً با چيز يا كار حرامى افطار - و باطل - نمايد، (غير از قضاى روزه نيز) هر سه نوع كفّاره (60 روزه، اطعام 60 مسكين، آزادى يك بنده) بر او واجب مى شود.1۸- قالَ (عليه السلام) : ألا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ؟ قُلْتُ: بَلى، فَقالَ: هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أيّام(۱۸)نسيم خادم گويد: در حضور حضرت عطسه كردم، فرمود: مى خواهى تو را بر فوائد عطسه بشارت دهم؟عرض كردم: بلى.فرمود: عطسه، انسان را تا سه روز از مرگ نجات مى بخشد.۱۹- قالَ (عليه السلام) : يَعْمَلُ كُلُّ امْرِىء مِنْكُمْ ما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَ لْيَتَجَنَّب ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَاِنَّ امْرَءاً يَبْغَتُهُ فُجْأةٌ حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حُوبَة.(۱۹)فرمود: هر يك از شما بايد عملى را انجام دهد كه سبب نزديكى به ما و جذب محبّت ما گردد; و بايد دورى كند از كردارى كه ما نسبت به آن، ناخوشايند و خشمناك مى باشيم، پس چه بسا شخصى در لحظه اى توبه كند كه ديگر به حال او سودى ندارد و نيز او را از عِقاب و عذاب الهى نجات نمى بخشد.۲۰- قالَ (عليه السلام) : سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ ألْزَمِ السُّنَنِ وَ أوْجَبِها.(۲۰)فرمود: سجده شكر پس از هر نماز از بهترين و ضرورى ترين سنّتها است.۲۱- قالَ (عليه السلام) : إنّى لاَمانٌ لاِهْلِ الاْرْضِ، كَما أنَّ النُّجُومَ أمانٌ لاِهْلِ السَّماءِ.[۲۱]فرمود: به درستى كه من سبب آسايش و امنيّت براى موجودات زمينى هستم، همان طورى كه ستاره ها براى اهل آسمان أمان هستند.۲۲- قالَ (عليه السلام) : قُلُوبُنا اَوْعِيَةٌ لِمَشيَّةِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا.[۲۲]فرمود: قلوب ما ظرف هائى است براى مشيّت و اراده الهى، پس هرگاه او بخواهد ما نيز مى خواهيم.۲۳- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ مَعَنا، فَلا فاقَةَ بِنا إلى غَيْرِهِ، وَالْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا.[۲۳]فرمود: خدا با ما است و نيازى به ديگران نداريم; و حقّ با ما است و هر كه از ما روى گرداند باكى نداريم.۲۴- قالَ (عليه السلام) : ما أُرْغَمَ أنْفَ الشَّيْطانِ بِشَيْىء مِثُلِ الصَّلاةِ.[۲۴]فرمود: هيچ چيزى و عملى همانند نماز، بينى شيطان را به خاك ذلّت نمى مالد و او را ذليل نمى كند.۲۵- قالَ (عليه السلام) : لا يَحِلُّ لاِحَد أنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إذْنِهِ.[۲۵]فرمود: براى هيچكس جائز نيست كه در اموال و چيزهاى ديگران تصرّف نمايد مگر با اذن و اجازه صاحب و مالك آن.۲۶- قالَ (عليه السلام) : فَضْلُ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ.[۲۶]فرمود: فضيلت تعقيب دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب نسبت به بعد از نمازهاى مستحبّى همانند فضيلت نماز واجب بر نماز مستحبّ مى باشد.۲۷- قالَ (عليه السلام) : أفْضَلُ أوْقاتِها صَدْرُا النَّهارِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ.[۲۷]فرمود: (براى انجام نماز جعفر طيّار) بهترين و با فضيلت ترين اوقات پيش از ظهر روز جمعه خواهد بود.۲۸- قالَ (عليه السلام) : مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أخَّرَ الْغَداةَ إلى أنْ تَنْقَضِى النُّجُومُ.[۲۸]فرمود: ملعون و نفرين شده است آن كسى كه نماز صبح را عمداً تأخير بيندازد تا موقعى كه ستارگان ناپديد شوند.۲۹- قالَ (عليه السلام) : إنَّ اللهَ قَنَعَنا بِعَوائِدِ إحْسانِهِ وَ فَوائِدِ اِمْتِنانِهِ.[۲۹]فرمود: همانا خداوند متعال، ما اهل بيت را به وسيله احسان و نعمت هايش قانع و خودكفا گردانده است.۳۰- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ أَحَد قَرابَةٌ، وَ مَنْ أنْكَرَنى فَلَيْسَ مِنّى، وَ سَبيلُهُ سَبيلُ ابْنِ نُوح. [۳۰]فرمود: بين خداوند و هيچ يك از بندگانش، خويشاوندى وجود ندارد - و براى هركس به اندازه اعمال و نيّات او پاداش داده مى شود - هركس مرا انكار نمايد از (شيعيان و دوستان) ما نيست و سرنوشت او همچون فرزند حضرت نوح (عليه السلام) خواهد بود.۳۱- قالَ (عليه السلام) : أما تَعْلَمُونَ أنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّة إمّا ظاهِراً وَ إمّا مَغْمُوراً.[۳۱]فرمود: آگاه و متوجه باشيد كه در هيچ حالتى، زمين خالى از حجّت خداوند نخواهد بود، يا به طور ظاهر و آشكار; و يا به طور مخفى و پنهان.۳۲- قالَ (عليه السلام) : إذا أذِنَ اللهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ، وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ.[۳۲]فرمود: چنانچه خداوند متعال اجازه سخن و بيان حقايق را به ما بدهد، حقانيّت آشكار مى گردد و باطل نابود مى شود و خفقان و مشكلات برطرف خواهد شد.۳۳- قالَ (عليه السلام) : وَ أمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى فَكَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إذا غَيَّبَها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.[۳۳]فرمود: چگونگى بهره گيرى و استفاده از من در دوران غيبت همانند انتفاع از خورشيد است در آن موقعى كه به وسيله ابرها از چشم افراد ناپديد شود.۳۴- قالَ (عليه السلام) : وَاجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ، فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ، وَ اللّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ.[۳۴]فرمود: هدف و قصد خويش را نسبت به محبّت و دوستى ما - اهل بيت عصمت و طهارت - بر مبناى عمل به سنّت و اجراء احكام الهى قرار دهيد، پس همانا كه موعظ ها و سفارشات لازم را نموده ام; و خداوند متعال نسبت به همه ما و شما گواه مى باشد.۳۵- قالَ (عليه السلام) : أمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإنَّهُ إلَى اللهِ، وَ كَذَبَ الْوَقّاتُونَ.[۳۵]فرمود: زمان ظهور مربوط به اراده خداوند متعال مى باشد و هركس زمان آن را معيّن و معرّفى كند دروغ گفته است.۳۶- قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُواالدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ، فَإنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ.[۳۶]فرمود: براى تعجيل ظهور من - در هر موقعيّت مناسبى - بسيار دعا كنيد كه در آن فرج و حلّ مشكلات شما خواهد بود.پاورقيها:[۱]- تفسير عيّاشى: ج 1، ص 16، بحارالأنوار: ج 89، ص 96، ح 58.[۲] - دعوات راوندى: ص 207، ح 563.[۳] - بحارالأنوار: ح 2، ص 90، ح 13، و53، ص 181، س 3، وج 75، ص 380، ح 1.[۴]- بحارالأنوار: ج 53، ص 178، ضمن ح 9.[۵]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، ضمن ح 9.[۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.[۷]- بحارالأنوار: ج 53، ص 193، ضمن ح 21.[۸]- الدّرّة الباهرة: ص 47، س 17، بحارالأنوار: ج 56، ص 181، س 18.[۹]- بحارالانوار: ج 53، ص 179، س 14، و ج 55، ص 41.[۱۰]- إكمال الدّين: ج 2، ص 510، بحارالأنوار: ج 53، ص 191.[۱۱]- إكمال الدّين: ج 2، ص 484، بحارالأنوار: ج 53، ص 180.[۱۲]- احتجاج: ج 2، ص 497، بحارالأنوار: ج 53، ص 175.[۱۳] - مستدرك الوسائل: ج 2، ص 517، ح 2606.[۱۴]- مستدرك ج 5، ص 247، ح 5795.[۱۵]- غيبة طوسى: ص 177، وسائل الشّيعة: ج 28، ص 351، ح 39.[۱۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 165، س 8، ضمن ح 4.[۱۷]- من لايحضره الفقيه: ج 2، ص 74، ح 317، وسائل الشّيعة: ج 10، ص 55، ح 12816.[۱۸]- إكمال الدّين: ص 430، ح 5، وسائل الشّيعة: ج 12، ص 89، ح 15717[۱۹]- بحارالأنوار: ج 53، ص 176، س 5، ضمن ح 7، به نقل از احتجاج.[۲۰]- وسائل الشّيعة: ج 6، ص 490، ح 3، بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.[۲۱]- الدّرّة الباهرة: ص 48، س 3.[۲۲]- بحارالأنوار: ج 52، ص 51، س 4، به نقل از غيبة نعمانى.[۲۳]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، إكمال الدّين: ج 2، ص 511.[۲۴]- بحارالأنوار: ج 53، ص 182، ضمن ح 11.[۲۵]- بحارالأنوار: ج 53، ص 183، ضمن ح 11.[۲۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 161، ضمن ح 3.[۲۷]- بحارالأنوار: ج 56، ص 168، ضمن ح 4.[۲۸]- بحارالأنوار: ج 55، ص 16ؤ ضمن ح 13، و ص 86، ص 60، ح 20.[۲۹]- بحارالأنوار: ج 52، ص 38، ضمن ح 28.[۳۰]- بحارالأنوار: ج 50، ص 227، ح 1، به نقل از احتجاج.[۳۱]- بحارالأنوار: ج 53، ص 191، س 5، ضمن ح 19.[۳۲] - بحارالأنوار: ج 53، ص 196، س 12، ضمن ح 21.[۳۳]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 21، ضمن ح 10.[۳۴]- بحارالأنوار: ج 53، ص 179، س 16، ضمن ح 9.(۳۵)- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 1، ضمن ح 10.[۳۶]- بحارالأنوار: ج 53، ص 181، س 23، ضمن ح 10.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:30  توسط محی الدین
|
برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بیی خوابی و افکار نا آرام را از انسان دور می کند. ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است. کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود کخ در متعادل و آرام کردن سمپاتیک موثر است. مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ساق پا و رانها می شودو به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد. تنظیم متابولیسم بدن فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن , کمک به افزایش حالت استواری و استحکام مغز از دیگر خواص رکوع در نماز است. سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن یبوست و سوء هاضمه ,پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند. سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود. حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر باعث کشیده شدن اعصابیکه قسمتهای مختلف بدن را به مغز وصل می کند,شده و این اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این عم برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیت است سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده , بهبود فتق , از خواص نشستن بعد نماز است. روشن است که نماز فلسفی خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:0  توسط محی الدین
|
اتل متل یه بابا شاعر : مرحوم ابوالفضل سپهر
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:1  توسط محی الدین
|
|
|